نامه هشتم
سلام عزیزم مامان بازم اومد با یه حرفایی که نمیتونه به کسی بگه اخه همه فکر میکنن خیلی خوش خیاله عزیز دلم من هیچوقت و هیچ ماهی از اومدنت نا امید نبودم حتی اون ماههایی که دیفرلین زده بودم همیشه امیدوار بودم که امپولا تاریخ مصرف گذشته باشه و تو یواشکی بیای تو دل مامانی این ماه هم نا امید نیستم با اینکه 25 شهریور امپول رو زدم با این حال حس اومدن تو رو دارم از دیروز تا حالا حالم بدجور بده به همه نوع بویی حساس شدم ناهار کوکو سبزی داشتیم واااااااااااااااای از یادش هم حالم بهم میخوره تا حالا اینجوری نبودم که واقعا حالت تهوع بهم دست بده امروز صبح هم سر کار بوی پلاستیک که تموم شدنی نیست بی ...
نویسنده :
الی
12:20


